تبليغاتX
و سرانجام گوری در پاییز






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


و سرانجام گوری در پاییز

میدانستم که سرانجام روزی از این راه می بایدم گذشت

فکرخدا

 نزد هر انسانی

متفاوت است.

و هیچ کس

هرگز نمی تواند آیین خود را بر دیگری

تحمیل کند.

«ماری هاسکل»

+نوشته شده در ساعتتوسط ادم | |

 

تن دریاب،بر تو چه می گذرد!

+نوشته شده در ساعتتوسط ادم | |

هیچکس نمی فهمد
تو که هیچ

+نوشته شده در ساعتتوسط ادم | |

 

چنان بنشین که درون تو بیاساید.

+نوشته شده در ساعتتوسط ادم | |

من خواهم جنگید
تا روزی دیگر را نجات دهم
پس به ما بپیوند
و ما انها را مجبور به ترک این سرزمین خواهیم کرد.

+نوشته شده در ساعتتوسط ادم | |

برمی گردم حتما.

+نوشته شده در ساعتتوسط ادم | |

امروز گرم بود.اینجا گرمی تعجبی ندارد ... باید جنگید .گرما می تواند تو را کنج خانه بنشاند .گرما می تواند طعم کپک زده ی کسالت را در حلقومت فرو کند و با لبخند موزیانه ای  بگوید :به به چه بعد از ظهر خوبی در سایه ی دیوار ها و زیر کولر و یک چرت خواب...باید جنگید...اینجا خیلی چیزها و خیلی کس ها هستند که  شغلشان مجبور کردن ادم است .رام کردن و بعد از مدتی هم  شهر پر از ببعی های سفید و خوشگل می شود که تمام عمر حرف گوش داده اندو خوب  همیشه هم چرایشان آماده بوده تا چرا پرسیدن از یادشان برود.همان طور که فردیت هایشان  را از یاد بردند و همه شکل هم شدند چه ببعی های سفید قشنگی...چه فرقی می کندقصاب در کدامین روز کدام یکی را کباب کدام شکم بکند؟!

+نوشته شده در ساعتتوسط ادم | |

خدا می داند

که رسیدن به رویاها دشوار است

اما نگذار کسی رویاهایت

را از تو بگیرد

استوار باش

فردایی هست

به موقع

راهت را خواهی یافت.

+نوشته شده در ساعتتوسط ادم | |

تمام خاطراتم را می شویم

با قطرات سرد خاکستری که از نگاه

عکس روی دیوار می بارد.......

+نوشته شده در ساعتتوسط ادم | |

می شنوی....

فوران فریادها شهر را در بر گرفته است

تاریکی و سکوت در هم تنیده اند

فرار کن!

بدون تاج و بدون گرز مرصع

کسی نمی فهمد که تو شاهی

شبی تاریکتر از شب اتش سوزی نیست

و انکه در میان جمعیت فریادگران

می دود

تنهاترین است.

+نوشته شده در ساعتتوسط ادم | |